شنبه 31 فروردین ماه سال 1387

 می گن پیریه وهزار دردو مرض. یکی از این امراض هم حواس پرتیه.

دیشب دختر خواهرم از هندوستان زنگ زده به خواهرم که مامان دستت

سوخته؟ (با ناراحتی زیاد). خواهرم هم انکار که نه! کی همچین حرفی

زده؟ هیشکی. وبلاگ خاله رو خوندم.!! ای خدا این خاله ت رو بکشه 

بااین حواس پرتش.!!!حالا جالب بود که  همش به بچه ها سفارش

می کردم که خواهرزاده م چیزی نفهمه.!! بعدش خودم شاهکار زدم.

نه دیگه کاملا باورم شد که پیر شدم.!!

 

جمعه 30 فروردین ماه سال 1387

 

دیشب دو رکعت نماز شکر خوندم. خواهرم از یه حادثه بد جون سالم به در برد. البته دستش بدجوری سوخت ولی می تونست خیلی بدتر باشه. مدتهای زیادی بود که از ته دل خدارو شکر نگفته بودم. خدایا منو ببخش. تحمل دیدن درد رنج هیچ عزیزی رو ندارم.پس به همون بزرگیت قسم وقتی عصبانی می شم و دری وری می گم تو به دل نگیر. اوکی؟ تنکس.

پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387

میگفت چند وقت پیش یه روز که از خرید بر می گشتم اول رفتم خونه مادرم که همسایه هم بودیم. میگفت وقتی درو باز کرد بعد از سلام واحوالپرسی خیلی عادی بی تفاوت گفت: مثل اینکه تو قرعه کشی بانک یه پراید برنده شدی. می گفت باورم نمی شد که مادرم خوشحال نبود . می گفت شاید به خاطر اینکه بقیه خواهرام(که حداقل از نظر مالی در رفاه کامل هستن خداروشکر) برنده نشدن. می گفت سالها بود فراموش کرده بودم مادرم همیشه بین من وبقیه خواهرام چقدر فرق می ذاشته. می گفت از اون روز کابوس اون روزای تلخ دوباره اومده سراغم. می گفت البته مادرم بخاطر گذشته تلخی که بهم بخشیده پشیمونه واینو از کارهای زیادی که از سر ترحم برام انجام میده میفهمم. می گفت من عاشق مادرم بودم وهستم ولی اون نمیدونم چرا هیچوقت منو نمیخواست. می گفت دلم میخاد یه روز اینقدر شجاعت پیدا کنم که ازش بپرسم چرا؟ چرا؟ چرا؟ ومی گفت ومی گفت .....

پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387

   دیشب دختر همسایه روبرومون می گفت: از دانشگاه که داشتم برمی گشتم٬ وقت عبور از همون مسیر همیشگی که از جلوی یکی از پاساژهای لوکس شهره٬ دیدم آقایی لخت مادرزاد داره به سرعت میدوه ویه عده هم دنبالش هستن ویه مشت آدمای علاف هم با  تلفن های همراهشون فیلم می گرفتن. می گفت من سریع رد شدم. ولی بعد کاشف به عمل اومده که آقای نامبرده سر ۵ملیون تومن با دوستاش شرط بسته بوده که اینکارو بکنه..یعنی تو شلوغترین جای شهر. البته مردم یه کلاغ چل کلاغ زیاد می کنن ولی این مدل پول در آوردن دیگه نوبره. حالا خدا نکنه که جا بیفته. اینم نتیجه تورم که مردم رو دچار ورم مغز می کنه.  تا بعد.

دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387

 

کدومش درسته؟:

ببین چی میگه نه اینکه کی میگه.

ببین کی میگه نه اینکه چی میگه.

نظر خودم رو با او صورتک ها گفتم. چقدر غیر قابل تحملن آدمایی که میگن ولی فقط برای دیگران ٬ وخودشون؟.....

 

پی نوشت:

می خواستم توی این پست سفرنامه  تابستونم رو براتون بنویسم. سفری به یاد ماندنی  وپر خاطره. ولی گفتم این واجب تره.  پست بعدی با سفرنامه

   1      2      3    >>