دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387

روزی پدربزرگی با نوه خود صحبت می کرد ومی خواست در لابه لای سخنانش٬ درس مهمی از زندگی را به او یاد دهد. پس گفت:(( عزیزم من احساس می کنم که دو گرگ در قلبم با یکدیگر می جنگند. یکی از آنها موجودی وحشی٬ کینه توز٬ خشمگین وخطرناک است ودیگری موجودی مهربان٬ رئوف ودلسوز.)). نوه او با کنجکاوی پرسید:(( کدام یک در جنگل داخل قلب تان پیروز می شوند؟)). پدر بزرگ گفت:(( آنکه من تغذیه اش می کنم)).

 

 

منبع: راه زندگی