دیشب همراه با دخترم به طور اتفاقی به یک وبلاگ سرک کشیدیم.وبلاگ ((کیانای)) عزیز. ایشون از طرفداران حفظ حق وحقوق حیوانات
ومخالف سر سخت کشتار اونها ومبلغ گیاهخواری هستن. عکسهای یسیار جالبی هم توی وبشون گذاشتن. دیشب چند تا عکس بسیار زیبا از سک کوچولوشون کارن گذاشته بودن که من ودخترام کلی با دیدنشون ذوق کردیم٬ آخه دقیقا شبیه دنی کوچولوی ما بود. همشکل وهم سن واحتمالا همزاد. خلاصه من کامنت گذاشتم که همزاد کارن تو خونه ما زندگی می کنه واینکه ما چقدر دوسش داریم. کیانای نازنین لطف کرده بود و به وبلاگ من سر زده بود وکامنت گذاشته بود که با توجه به اسم وبلاگت واسم مذهبی خودت فکر نمی کردم تو خونتوت سگ نگه دارید وخیلی جا خوردم. کلی خندیدم و پی بردم که بعضی وقتا اسم چقدر می تونه غلط انداز باشه
.
من روزی که این اسم رو برلی وبم انتخاب کردم ٬ واقعا قصد داشتم فقط به عنوان یک شکایت نامه ازش استفاده کنم. محلی برای نوشته همه درددلها وشکایت هام از این دنیای بیرحم وناسازگار٬ اما به دلایل زیادی منصرف شدم.سعی کردم جوری باشه که اگه عزیزی لطف کرد وگذرش به اینطرف افتاد از اومدنش پشیمون نشه
نمی دونم چقدر موفق بودم ولی باور کنید تا جایی که میشه سعی می کنم خیلی ناله نکنم.
خب در مورد مذهبی بودن هم که خدا رو همیشه دوست داشتم ودارم. یادمه توی یکی از پستهام نوشته بودم که از دوران کودکی همیشه خدا رو به شکل یه پیرمرد نورانی با ریش وموی سپید٬ با چشمهای مهربون عسلی که عشق توشون موج می زد تصور می کردم. درست شبیه پدربزرگ خدابیامرزم. الان هم که سنی ازم می گذره هنوز تصورم همینه. چنین خدایی نمی تونه حیوانات رو دوست نداشته باشه٬ خصوصا دنی عزیز ما رو.
چنین خدیی هرگز بنده ای رو که آزارش به یک مورچه هم نرسیده به خاطر دوست داشتن ونگهداری از یه سگ از مو اویزون نمیکنه. وهرگز بنده ش رو بیخود از آتش جهنم نمی ترسونه.
. ما دنی رو خیلی دوست داریم. به حس وفاداریش احترام می ذاریم واصلا هم فکر نمی کنیم که به ایمانمون لطمه ای می زنه. برعکس فکر می کنیم که دوست داشتن همه مخلوقات خدا نشانه ایمان به اونه.
